محمدجواد ظریف در تمام دوران تصدی وزارت امور خارجه و حتی پس از آن، همواره کوشیده است در قامت یک ایدئولوگ ظاهر شود جوان آنلاین: محمدجواد ظریف در تمام دوران تصدی وزارت امور خارجه و حتی پس از آن، همواره کوشیده است در قامت یک ایدئولوگ ظاهر شود و با طرح ایدههای غیرواقعی، نامعقول و ناهمخوان با سیاستهای کلان جمهوری اسلامی ایران، عرضاندام کند. اما هیچچیز مانند رخدادهای جنگ چهلروزه سستی باورهای او را رسوا نکرد.
شیوه کار او چنین است که از طریق مقالهنویسی، توهمات خود و همفکرانش را از داخل کشور به بلندگوهای رسانههای خارجی منتقل میکند تا همگان را به تماشای ایدههای غربپسند خود بنشاند و صدایی ناموافق از درون حاکمیت را به گوش دوستان غربیاش برساند. او میکوشد با یاری رسانههای همسو و بازیهای تبلیغاتی، این صدا را به گفتمان قابل اجرا بدل سازد. البته کارنامه سراسر دروغ و خلافگویی ظریف به مقالهنویسی محدود نمیشود؛ او سابقهای درخشان در وهمفروشی به مردم ایران و فریب افکار عمومی دارد. دروغهای او چنان آشکار و فاحش است که در ادبیات سیاسی کشور به ضربالمثل بدل شده و بازگویی و تکرار آن برای هر نویسندهای مایه شرمساری است.
وی بارها با قاطعیت از دوستی خود با جان کری سخن گفت و در برابر نقدهای منصفانه دلسوزان انقلاب و نظام به برجام، به امضای وزیر خارجه وقت امریکا استناد کرد و مدعی شد: «امضای کری تضمین است». حتی پس از آنکه خود کری تصریح کرد توافق با ایران الزامآور نیست، ظریف همچنان بر این باور شخصی خویش پافشاری کرد و گفت که رئیسجمهور امریکا برای اجرای برجام «چارهای ندارد». او سپس از ناتوانی دولت واشینگتن برای لغو برجام سخن راند تا با القای خوشباوری، پوچی تنها دستاورد دولتش را انکار کند. اما در عمل، همین «تضمین پوچ» هزینههای اقتصادی و حیثیتی سنگینی بر ایران تحمیل کرد؛ ترامپ به سادگی از برجام خارج شد و بر اساس گزارشهای رسمی، ارزش پول ملی در سالهای پس از برجام سقوطی بیسابقه را تجربه کرد. تحریمهای بانکی نهتنها رفع نشد، بلکه ابعاد تازهای یافت.
انکار «تعلیق» و اعتراف دیرهنگام
ظریف در جای دیگری اعلام کرد: «در هیچ جای برجام کلمه تعلیق نیامده؛ هرکس تعلیق ترجمه کرده، اشتباه ترجمه کرده است». او بدینترتیب اشتباه خود را به گردن منتقدان انداخت. اما پس از رسوایی، چارهای جز اعتراف به خطای خود ندید؛ اعترافی تلخ و دیرهنگام که خود گواهی بر دروغهای پیشین او بود. ابوالفضل ابوترابی، عضو وقت کمیسیون امور داخلی مجلس، در واکنش به این اعتراف صریحاً گفت: «ظریف بهدروغ گفته که از واژه تعلیق خبر نداشته است».
همچنین وی مدعی شد: «اسم ماشه و اسنپبک که امریکاییها استفاده میکنند، هیچکدام در قطعنامه ۲۲۳۱ یا برجام نیامده است». این اظهارات نیز از مصادیق دیگر فریبکاری و دروغگویی ظریف با هدف آرام کردن افکار عمومی و مقابله با منتقدان بود. پس از فعال شدن مکانیسم ماشه، ظریف برای فرار به جلو، موجودی فضایی و خیالی به نام فرانچسکو را عامل گنجاندن آن در برجام معرفی کرد. اما لاوروف، وزیر خارجه روسیه، تأیید کرد که بند اسنپبک مستقیماً بین ظریف و کری در مراحل پایانی مذاکرات توافق شد و روسها از پذیرش این «تله حقوقی» توسط ایران شگفتزده شدند. این افشاگری در حالی صورت میگیرد که علیاکبر صالحی پیشتر از هشدار روسها در این باره پرده برداشته بود؛ هشداری که در زمان خود نادیده گرفته شد و اکنون بر خلاف ادعای ظریف مبنی بر «نبودن اسنپبک در برجام»، مهر تأییدی بر واقعیت وجود این سازوکار است.
تهدید به جنگ یا توجیه تسلیم؟
ظریف برای آنکه با ارعاب داخلی، ضمانتی برای برجام بتراشد، در اظهاراتی جنجالی گفت که امریکا با یک بمب میتواند تمام سیستم دفاعی ایران را از کار بیندازد. او در جای دیگری، با تکرار ادبیات معاندان نظام، چنین القا کرد که مسئولان جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت خویش از جنگافروزی هراسی ندارند و در حالی که خود در امان هستند، مردم را در معرض گلوله دشمن قرار میدهند. وی در این باره گفت: «اگر پای ایران وسط کشیده شود، خیالتان جمع باشد که برای مقامات حاکمیتی اتفاقی نمیافتد؛ آنکه بمب میخورد، مردم ایران هستند». این ادعا در جریان جنگ اخیر کاملاً نقض شد؛ چه آنکه در همان روزهای نخست، بسیاری از فرماندهان و مقامات سیاسی و انقلابی به شهادت رسیدند.
مداخلهجویی انتخاباتی و التماس به غرب
جریان تحت نفوذ ظریف همواره واقعیتها را فدای منافع سیاسی خود کرده است. او در آستانه چهاردهمین انتخابات ریاستجمهوری، طی مصاحبهای با یک رسانه امریکایی، از واشینگتن درخواست همراهی کرد و هشدار داد که اگر امریکا همراهی نکند، طرف مقابل که دشمن امریکاست، پیروز انتخابات خواهد شد. وی حتی برای کسب اعتبار نزد دشمن، از قربانی کردن آبروی ایران و مقامات آن ابایی نداشت و با نام بردن از سعید جلیلی، پیروزی او را زمینهساز جنگی منطقهای خواند. نکته طنزآمیز آنکه تحولات کاملاً معکوس پیش رفت و جنگ درست در دوران دولتی رخ داد که مورد حمایت ظریف بود. این اظهارات سندی آشکار از گرایش او به دخالت دادن امریکا در امور داخلی ایران و تضمین دادن به دشمن بود که دولت متبوعش هیچ سازوکاری برای مقابله با خصومتهای واشنگتن نخواهد داشت. این رویه البته مسبوق به سابقه است. فیلمی از ظریف در سال ۱۳۸۳ و در حاشیه مذاکرات سعدآباد منتشر شده که او را در گوشهای در حال گفتوگوی محرمانه با محمد البرادعی، مدیرکل وقت آژانس بینالمللی انرژی اتمی نشان میدهد؛ در حالی که با التماس خواهان توافق و رأی نیاوردن نیروهای انقلابی است.
مقاله فارن افرز، تیر خلاص به منافع ملی
وزیر اسبق خارجه حتی پس از جنگ ۱۲ روزه امریکا و اسرائیل نیز بیکار ننشست. مقاله او در نشریه فارن افرز که آکنده از پیامهای غلط و گرایش به دشمن بود، تیری به سمت ایران نشانه رفت. او در این مقاله نوشت که رفتار و گفتار مقامات ایرانی و ساختار نظام به «امنیتیسازی» دامن زده است و تجویز کرد که ایران ابتدا باید از خود شروع کند و رفتار خویش را تغییر دهد.
این نوشته خائنانه، که گویی در اتاق فکر مقامات امریکایی نگاشته شده، چیزی جز بازتولید مفهوم تغییر پارادایم به نفع مصالح امریکا و هضم شدن در نظم مورد نظر واشینگتن را معنا نمیدهد؛ همان ایدهای که سالهاست اصلاحطلبان تندرو با ادبیات «رفراندوم داخلی» از آن دم میزنند.
پیشنهادهایی عجیب در اوج قدرت ایران
ظریف در خلال جنگ رمضان نیز نسخه مدنظر خود برای پایان منازعه را به عنوان اصول تبیینی سیاست خارجی جا زد، در حالی که هیچ شأن و صلاحیتی برای این کار ندارد. او بار دیگر انگشت اتهام را به سمت داخل گرفت و نسخه تازهای از برجام و خوشباوری به غرب را با تضمینهایی مبتنی بر ضعف داخلی ارائه کرد. کافی است نگاهی گذرا به پیشنهادهای مطرحشده در یادداشت او برای فارن افرز بیندازیم. نخستین مورد، انعقاد «پیمان عدم تجاوز متقابل بین ایران و امریکا» است؛ پیشنهادی که این توهم را ایجاد میکند که گویی ایران آغازگر تجاوز به خاک امریکا بوده است. این در حالی است که امریکا بارها ثابت کرده به هیچ عهد و پیمانی وفادار نیست و در دو نوبت مشخص، در میانه فرایند مذاکرات دیپلماتیک، دست به اقدام نظامی زده است. پیشنهاد بعدی، «گشودن تنگه هرمز» است. نکته تأملبرانگیز آنکه این پیشنهاد درست در مقطعی ارائه میشود که امریکا و متحدانش بر اثر استفاده ایران از این اهرم قانونی، در تنگنای اقتصادی شدید و فروپاشی بیسابقه گرفتار آمدهاند. افزون بر اینها، پیشنهاد «محدودیت برنامه هستهای» نیز در این یادداشت به چشم میخورد.